به نام یگانه دوست
من (خداپرست))ام .
خداپرستی را از دو دیدگاه نقل می کنم:
اول:از دیدگاه فلسفی،جهان را نه مجوعه ای از عناصر،نیروهاوقوانین کور،بلکه پیکری زنده و معنی دار می بینم .خداپرست آگاه، خود را در برابر هستی یی می یابد که می فهمد.احساس می کند و اراده ای آگاه بر آن حاکم است.فقدان خدا سیمای طبیعت را ابلهی می نماید که انسان خود را با او ((بیگانه)) حس می کند.غیبت خدا،هستی را قبرستان بی کرانه ای می کند که انسان خود را در آن تنها می یابد انسان راـ به هر حال ـ
نمی توان از جهان جدا دانست.اگرجهان فاقد((معنی))باشد.سخن گفتن از
((معنی انسان))موهوم است.((هستی پوچ))زندگی را نیز پوچ می سازد و
ناچار انسان نیز به پوچی می رسد.هنگامی که ((بودن))عبث است همه چیزـ از آن رو که هر چیزی پدیده ای از بودن است ـ عبث خواهد بود
نمی توان در عالمی که از شعور،اراده وجهت عاری است از ((مسولیت انسان))سخن گفت
دوست عزیز به خاطر طولانی نشدن موضوع، نظر دوم را در آینده نزدیک مینویسم.