
به سخن علی علیه السلام گوش بسپاریم: « دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند. »
درد من حصار برکه نيست، درد من زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان نرسيده است
|
مرگ آگاهی ![]() نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ برمی دارد. حضرت علی (ع) سخنانی از این دست که مالامال از مرگ آگاهی باشد بسیار دارند. مرگ آگاهی کیفیت حضور مردان خدا را در دنیا بیان می دارد. تا آنجا که هر که مقرب تر است مرگ آگاه تر است. و بر این قیاس باید چنین گفت که حضور علی علیه السلام در عالم ،عین مر گ آگاهی است. مر گ آگاهی یعنی که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را پیش رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد و همه ی این سخنان از سر مرگ آکاهی است و راستش، لذت زندگی مرگ اگاهانه را جز اولیای خدا کس نمی داند؛ این لذتی نیست که به هر کس عطا کنند. تنگ نظری است اگر به مقتضای تفکر رایج به این سخن پشت کنیم و بگوییم : « تا کجا از مرگ می گویید؟ کمی هم در وصف زندگی بسرایید! دل بستن در دنیا دل بستن در فناست و مرگ بر ما سایه افکنده است. این علی است که چنین می فرماید. همانکه راه های آسمان را بهتر از راه های زمین میشناسد. سخنان او سروده هایی شاد و مفرح در وصف زندگی است. آن زندگی که با زهر فنا و مرگ در نیامیخته است. منتهی غفلت زدگان بیشتر می پسندند که با غفلت از مرگ، به سراب شادی های آمیخته با غصه دل خوش کنند. بگذار چنین باشد. اما اگر اولیای خدا در جستجوی فنای فی الله هستند، بقای حقیقی را طلب کرده اند. بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد.
به سخن علی علیه السلام گوش بسپاریم: « دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند. » |+|
نوشته شده توسط غریبه در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 8 PM سهراب
كفشهايم كو، كفشهايم كو، چه كسي بود صدا زد: سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ. مادرم در خواب است. و منوچهر و پروانه، و شايد همه مردم شهر. شب خرداد به آرامي يك مرثيه از روي سر ثانيهها ميگذرد و نسيمي خنك از حاشيه سبز پتو خواب مرا ميروبد. بوي هجرت ميآيد: بالش من پر آواز پر چلچلههاست. صبح خواهد شد و به اين كاسه آب آسمان هجرت خواهد كرد. بايد امشب بروم. من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم حرفي از جنس زمان نشنيدم. هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود. كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد. هيچ كسي زاغچهيي را سر يك مزرعه جدي نگرفت. من به اندازه يك ابر دلم ميگيرد وقتي از پنجره ميبينم حوري - دختر بالغ همسايه - پاي كميابترين نارون روي زمين فقه ميخواند. چيزهايي هم هست، لحظههايي پر اوج (مثلا" شاعرهيي را ديدم آنچنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش آسمان تخم گذاشت. و شبي از شبها مردي از من پرسيد تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟) بايد امشب بروم. بايد امشب چمداني را كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم و به سمتي بروم كه درختان حماسي پيداست، رو به آن وسعت بيواژه كه همواره مرا ميخواند. يك نفر باز صدا زد: سهراب كفشهايم كو؟
Where are my shoes? Where are my shoes? . |+|
نوشته شده توسط غریبه در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 و ساعت 8 PM کاش این دعاها شامل ما هم بشه
|+|
نوشته شده توسط غریبه در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 3 PM نظرات دکتر شریعتی
به نام یگانه دوست من (خداپرست))ام . خداپرستی را از دو دیدگاه نقل می کنم: اول:از دیدگاه فلسفی،جهان را نه مجوعه ای از عناصر،نیروهاوقوانین کور،بلکه پیکری زنده و معنی دار می بینم .خداپرست آگاه، خود را در برابر هستی یی می یابد که می فهمد.احساس می کند و اراده ای آگاه بر آن حاکم است.فقدان خدا سیمای طبیعت را ابلهی می نماید که انسان خود را با او ((بیگانه)) حس می کند.غیبت خدا،هستی را قبرستان بی کرانه ای می کند که انسان خود را در آن تنها می یابد انسان راـ به هر حال ـ نمی توان از جهان جدا دانست.اگرجهان فاقد((معنی))باشد.سخن گفتن از ((معنی انسان))موهوم است.((هستی پوچ))زندگی را نیز پوچ می سازد و ناچار انسان نیز به پوچی می رسد.هنگامی که ((بودن))عبث است همه چیزـ از آن رو که هر چیزی پدیده ای از بودن است ـ عبث خواهد بود نمی توان در عالمی که از شعور،اراده وجهت عاری است از ((مسولیت انسان))سخن گفت دوست عزیز به خاطر طولانی نشدن موضوع، نظر دوم را در آینده نزدیک مینویسم. |+|
نوشته شده توسط غریبه در جمعه پانزدهم مهر 1384 و ساعت 4 PM فطرت خدا پرستی
به نام یگانه دوست خواجه عبدالله انصاری : ((الهی ! چون درتو نگرم ازجمله تاجدارنم وتاج برسر، وچون در خودنگرم ، ازجمله خاکسارانم وخاک بر سر.)) اعتقاد به آفریدگار(( بمعنای عام )) وتمایل به پرستش، واحساس نیاز به او ، باتفاق تمام تاریخ دانان ودیرین شناسان ، درکلیه اعصار گذشته ، و دربین همه مردم جهان ، وجود داشته و بحث در مورد مبداء آفرینش در وجود انسان فطری است غیرازسلام سایر ادیان هم مانند نصرانیت ویهودیت ومجوسیت وبودائیها در این باره همعقیده اند حتی کسانیکه منکر وجود صانع میباشند دلیلی بر نفی ندارند وهرگز نخواهند داشت بلکه در حقیقت میگویند دلیل بر وجود صانع نداریم ونمی گویند بر عدمش دلیل داریم . مرد مادی میگوید : (( نمیدانم)) نمیگوید: ((نیست)) وبعبارت دیگر یکنفر مادی مردد است نه منکر. درقاره های تازه مانند آمریکا و استرالیا وجزایر قاره قدیم که درقرنهای اخیر کشف شده اهالی بومی خداشناس بوده و با اختلاف سلیقه ها مبدئی برای جهان آفرینش اثبات کرده اند با اینکه تاریخ ارتباط آنان با دنیای قدیم هرگز بدست نیامده است . << پلوتارک >> مورخ مشوور می گوید :(( اگر شما به صفحه گیتی نظری بیاندازید بسیاری از محلها واماکن را خواهید یافت که در آنجا نه آبادیست ونه سیاست ، نه علم است ونه صنعت ، نه حرف است ونه دولت ، امایکجا که خدانباشد نمی توان پیداکرد. (( ولئن سالتهم من خلقهم من خلقهم لیقولن الله )) سوره زخرف آیه ۸۷ (( اگر از آنان بپرسی چه کسی انان را آفریده است ؟ البته خواهند گفت :خدا)) |+|
نوشته شده توسط غریبه در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 و ساعت 1 PM به نام یگانه دوست
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست درد تو بجان خسته داریم ای دوست گفتی که به دل شکستگان نزدیکم ما نیز دل شکسته داریم ای دوست |+|
نوشته شده توسط غریبه در شنبه نوزدهم شهریور 1384 و ساعت 10 PM |